ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

ای جهانیان! تردید بس است! زمان عمل فرا رسیده!

تکثیر این متن بدون دخل و تصرف در محتوا و واژگان آن آزاد است.
صدها روزنامه در ایران توقیف شده؛ خبرنگاران بین المللی اخراج شده اند؛ صدها خبرنگار ایرانی در زندانند؛ اینترنت تقریباً از کار افتاده است؛ سیستم فیلتر پیچیده ارتباط میان مردم ایران و دنیا را قطع کرده است؛ پلیس مردم را در روز روشن در خیابان قتل عام می کند و سپس خود مردم را عامل خشونت می داند؛ دولت دروغ پشت دروغ عرضه می کند؛ تمامی گروه های اقلیت قومی و دینی از ظلم رسمی رنج می برند؛ زندانیان شکنجه شده اند، به آن ها تجاوز شده، کشته شده اند؛ شبه نظامیان بسیجی مردم غیرنظامی را در خیابان ها به گلوله می بندند؛ دانشجویان به خاطر اعتراض به استبداد از دانشگاه اخراج شده اند…
هنگامی که شما، مردم جهان، مشغول جشن گرفتن سال نو هستید و شادمانه عزیزانتان را در آغوش می کشید، هنگامی که با ترانه های کریسمس پایکوبی می کنید، جوانان ایرانی با موسیقی گلوله رقص مرگ می کنند و باتوم ها و گاز اشک آور را در آغوش می کشند. هنگامی که شما یکدیگر را در آغوش می فشرید و سال نو را به هم تبریک می گویید، مادران ایرانی اجازه ندارند بر فرزندانشان که وحشیانه زیر چرخ ماشین های پلیس به قتل رسیده اند، اشک بریزند. مردم ایران تنهایند، در هم شکسته اند، خسته اند، اما مصمم به پیشروی هستند.

فکر می کنید این موضوع به شما ربطی ندارد؟ فکر می کنید تنها باید به امور محلی خود بپردازید؟ فکر می کنید با گفتن چند کلمه در محکومیت این حوادث، در قبال مسئولیت جهانی خود در برابر حقوق بشر انجام مسئولیت کرده اید؟ آیا این همان شهروندی جهانی است که موعظه می کنید؟

این دولت، خطرناک ترین دولت جهان است. اگر تردید کنید، خواهید دید که این دولتِ ریشه در دروغ، فرزندان خود شما را نابود خواهد کرد. چه انتظاری دارید؟ فکر می کنید دولتی تمامیت خواه که به فرزندان خود هم رحم نمی کند، بر مردم شما ترحم خواهد کرد؟ فکر می کنید این وحش آرام می ماند و نظاره می کند؟ در خطایید! اگر تردید کنید، خواهید دید.

مردم ایران با گلوهای دریده و از راه آخرین بارقه حیات در چشمان ندا سخن گفته اند؛ عهد خود را با خون خود بر سنگفرش های خیابان نوشته اند: می خواهد شهروند جهان باشند، از تروریسم، استبداد، دروغ، جنگ، سلاح هسته ای متنفرند… و به جزای زبان گشودن خود، به وحشیانه ترین مرگ ها جان داده اند. چرا خاموش نظاره می کنید؟ فکر می کنید در امانید؟ فکر می کنید این سرطان به مرزهای ایران محدود خواهد ماند؟ فکر می کنید چنگال متعفن این پیک مرگ به شما نمی رسد؟ در خطایید. اگر تردید کنید، خواهید دید.
زمان عمل است. مردم ایران دارند غرق می شوند. دروغ های دولت ایران را باور نکنید. این دولتی که وحشی گری های خود را انکار می کند، همانی است که هولوکاست را انکار می کند، ادعا می کند در ایران همجنس گرا نیست، که ندا آقاسلطان به دست سیا و سرویس مخفی انگلیس و بی بی سی کشته شد، و در ایران آزادی مطبوعات وجود دارد.
چگونه عمل کنید؟ ما خشونت نمی خواهیم. این دولت در آستانه سقوط است. فقط از آن حمایت نکنید. این دولت ایران را به رسمیت نشناسید. با آن ها مذاکره نکنید — چگونه مذاکره با کسی که جز دروغ نمی گوید و هر عهدی را می شکند، ثمری خواهد داشت؟ فریب دروغ های آنان را نخورید. سفیران و دیپلمات هایشان را اخراج کنید. با پشتیبانی از آینده ایران هیچ چیز را از دست نمی دهید و همه چیز به دست می آورید. اگر تردید کنید، ماشین اهریمنی این دولت پوسیده شما را هم زیر خواهد گرفت. اگر تردید کنید، بر گور فرزندان خود خواهید گریست.

زمان عمل است. اگر تردید کنید، زمانی که پشیمان شوید، دیگر دیر شده است.

آرش حجازی

۳۰ دسامبر ۲۰۰۹

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

خدایا اینان را ببخش، چرا که نمی دانند چه می کنند

وَ مـَنْ یـَکـْسـِبْ خـَطـیـئَةً اَوْ اِثـْمـاً ثـُمَّ یـَرْمِ بـِهِ بـِریـئاً فـَقـَدِ احـْتـَمـَلَ بـُهـْتـانـاً وَ اِثـْمـاً مُبیناً (نساء-۲۰۴)
هـر کـس خطا یا گناهى مرتکب شود، سپس آن را به بى گناهى نسبت دهد، بهتان و گناه آشکارى را به گردن گرفته است.

سه هفته پیش، عده‌ای خانم بسیجی در برابر سفارت بریتانیا در ایران تجمع کردند و خواستار استرداد من به ایران شدند. در بامداد خبرگزاری‌ها اعلام کردند که این خانم‌ها خواستار استرداد من به ایران به عنوان «شاهد قتل ندا» هستند؛ اما بعدازظهر این عنوان به «قاتل ندا» تغییر یافت. از آنجا که من هرگز در ماجرای ندا به دنبال مسائل شخصی نبوده‌ام، ترجیح دادم سکوت کنم. اما ماجرا به اینجا ختم نشد. چند روز پیش، عده‌ای «دانشجو»ی بسیجی بار دیگر در برابر سفارت بریتانیا نمایش مضحک و توهین‌آمیزی را اجرا کردند و در آن نه به جزای گناه بهتانی که به گردن می‌گرفتند فکر کردند و نه به سنت ما در حفظ حرمت درگذشتگان و نه به دل داغدیده‌ی خانواده‌اش. در مورد قضایای مربوط به ندا بارها حرف زده‌ام و مدت‌ها پیش به موضع خودم اشاره کرده‌ام. در آن روز شوم، من تنها شاهد قتل ندا نبودم و ده‌ها نفر دیگر آنجا حضور داشتند. من تنها شاهدی بودم که لب به سخن باز کردم و در زمان موعود، شهود دیگر بر حقیقت گفته‌های من گواه خواهند داد. بنابراین در اینجا هم پاسخی برای این فریب‌خوردگان ندارم و کاری از دستم برنمی‌آید جز آنکه دعا کنم: «خدایا اینان را ببخش، چرا که نمی‌دانند چه می‌کنند.»
در مورد این ماجرا حرف تازه‌ای ندارم جز آنچه در بیانیه‌ام در روز ۱۱ تیر ماه ۱۳۸۸، که برای یادآوری دوباره در زیر می‌آورم. شاید وقت آن باشد که قوه‌ی قضاییه سرانجام وارد عمل شود و با مجازات عاملین واقعی قتل این دختر بی‌گناه و قربانیان بی‌گناه دیگرِ وقایع پس از انتخابات، مانع این حرکات شنیع، سخیف و توهین‌آمیز شود. هیچ کس در جهان فریب این دروغ‌ها، افتراها و بهتان‌ها را نمی‌خورد. البته طبیعی است، وقتی من یکی از نیروهای بسیج را مسئول مرگ ندا معرفی می‌کنم، باید انتظار داشته باشم که بسیج برآشوبد و سعی کند با قربانی کردن من، بر جنایات متعددی که در شش ماه گذشته مرتکب شده است، سرپوش بگذارد. بنابراین، با توجه به اینکه بسیاری از شهود جنایت‌های رخ داده در شش ماه گذشته به سرنوشت‌های هولناکی دچار شده‌اند، بد نیست قبل از تکرار بیانیه‌ام، همین جا اعلام کنم که در کمال سلامت جسمانی هستم، امید به زندگی و آینده دارم و تحت هیچ شرایطی قصد ندارم دست به خودکشی بزنم. بنابراین، هر اتفاقی برای من بیفتد، مسئولیت مستقیم آن با دولت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

یادداشتی برای نسل های آینده
هراس من،
باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبه‌ام در روز ۴ تیر ماه ۱۳۸۸ (۲۵ ژوئن ۲۰۰۹) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر ۷۰ ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لبالب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
۱۱ تیرماه ۱۳۸۸
۲ ژوئیه ۲۰۰۹

و چند سؤال دیگر:
۱٫ این گمگشتگانی که به اجرای این نمایش‌های نازل و بی‌بنیان می‌پردازند، چگونه قتل دیگرانی را توجیه می‌کنند که روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، همزمان با ندا آقاسلطان کشته شدند؟ بنا به اطلاعات ارائه شده به مجلس شورای اسلامی، می‌دانیم که تقریباً همزمان با ندا، اشکان سهرابی گلوله خورد، مغز سیدرضا طباطبایی با گلوله‌ای داغ متلاشی شد و مغز ابوالفضل عبداللهی با گلوله‌ی دیگر، تیری پیشانی محسن حدادی را شکافت، تیر دیگری کمر واحد اکبری را درید، تیری قلب مسعود هاشم‌زاده را و تیری بر چشم ایمان هاشمی نشست. نادر ناصری، فرزاد جشنی، کاوه علی‌پور، حامد بشارتی، بابک سپهر، تینا سودی، مریم مهرآذین، داود صدری، پور کاوه علی، میلاد یزدان‌پناه و علی فتحعلیان هم از قربانیان دیگر آن روز بودند.
۲٫ در مورد کشته‌شدگان روزهای دیگر و قربانیانی که در وقایع بعد از انتخابات ناپدید شدند و اجسادشان به تدریج به خانواده‌هایشان تحویل شد یا هنوز مفقود هستند، چه اقدامی انجام شده است؟ به جز انکار و بهتان، آیا اقدامی عملی از سوی قوه‌ی قضاییه برای شناسایی قاتلین این بی‌گناهان انجام شده است؟ سرنوشت پیگیری مرگ اینان چه شد؟ کیانوش آسا، سهراب اعرابی، امیرحسین طوفان‌پور، یعقوب بروایه، بهزاد مهاجر، ترانه موسوی، امیر جوادی‌فر، مصطفی غنیان، رامین قهرمانی، محسن روح‌الامینی، علیرضا افتخاری، فاطمه سمسارپور، محمدجواد پرنداخ، محمود رئیسی نجفی، حمید مداح شورجه، مهدی کرمی، میثم عبادی، ناصر امیرنژاد، پریسا کلی، محمد کامرانی، مصطفی کیارستمی، حسین اخترزند، مسعود خسروی، عباس دیسناد، رامین رمضانی، سعید عباسی‌فر گلچینی، علی فتحعلیان، هادی فلاح‌منش، احمد کارگر نجاتی، بهزاد مهاجر، احمد نعیم‌آبادی، مبینا احترامی، ندا اسدی، سعید اسماعیلی، مرادآقاسی، حسین اکبری، محسن انتظامی، محسن ایمانی، فاطمه براتی، محمدحسین برزگر، جعفر بروایه، سرور برومند، بهمن جنابی، شلیر خضری، فاطمه رجب‌پور، فهیمه سلحشور، حسن شاپوری، علی شاهدی، کسری شرفی، کامبیز شعاعی، وحیدرضا طباطبایی، حسین طهماسبی، سالار طهماسبی، میثم عبادی، حمید عراقی، رضا فتاحی، ایمان نمازی، محمد نیکزادی.

یا حق

آرش حجازی

۱۵ آذر ماه ۱۳۸۸

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

کاسپین ماکان پس از فرار از ایران، از حقیقت مرگ ندا و عواقب آن بر خانواده ندا می گوید

۲۰۰۹روزنامه اُبزروِر Observer، پانزدهم نوامبر

(ترجمه: آرش حجازی)

ندا آقاسلطان که به گلوله تک تیراندازی کشته شد، در این تابستان نماد معترضان رئیس جمهور احمدی نژاد شد. دوست پسر او کاسپین ماکان که به تازگی از ایران گریخته است، درباره عشقشان، زندانی شدن خودش پس از مرگ ندا و فرار هول آورش با آرش سهامی و انگوس مک کویین گفتگو کرده است.

بیشتر بخوانید

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

قدرت ندا: انقلاب رسانه ای در ایران

ندا چه گونه احمدی نژاد و سانسور را در مرگ خود به چالش کشید.
چه گونه فیلم مرگ ندا آقاسلطان، نقطه عطفی را در تاریخ رسانه ها رقم زد. آیا مفهوم آزادی نشر در عصر دیجیتال عوض شده است؟
بیشتر بخوانید:
http://iran.suite101.com/article.cfm/the_power_of_neda

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

آرش حجازی: از پیامدهای شاهد قتل ندا بودن پشیمان نیستم (مصاحبه با رادیو فردا)

میهمان گفت و گوی ویژه این هفته رادیو فردا، دکتر آرش حجازی است. این پزشک جوان در آخرین لحظات زندگی ندا آقا سلطان تلاش کرد او را نجات دهد.

اما شدت و سرعت خونریزی، امکان هر گونه کوشش او را بی حاصل گذاشت و تصویر این لحظات در رسانه های جهانی بازتاب یافت و دنیا را تکان داد.
او کسی است که می گوید مردم شخصی را در محل، به عنوان ضارب دستگیر کردند که دارای کارت بسیج بود و مدام تکرار می کرد که نمی خواسته ندا را بکشد.
او که اخیراً به رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما نیز نامه‌ای نوشته، در همین مورد به پرسش‌های رادیو فردا پاسخ داده است.

متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید

کتابخانه میراث، انتشارات کاروان


اینجا می خواهم درباره مجموعه ای صحبت کنم که افتخارش را داشتم حدود سه سال تمام در راه اندازی و تولیدش با انتشارات کاروان همکاری کنم. اسم این مجموعه را گذاشتیم “کتابخانه میراث”، برای اینکه می خواستیم مجموعه از میراث ادبی کلاسیک و معاصر فارسی منتشر کنیم. از این مجموعه تا حالا “شاهنامه فردوسی“، “مثنوی معنوی”، “رباعیات خیام” و “شعر رقصان شمس” (گزیده غزلیات شمس تبریزی) منتشر شده است.

بقیه مطلب را اینجا بخوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

پنج قانون حاکم بر هنر رزم (سون جو)

از کتاب هنر رزم، اثر سون جو، ترجمه نادر سعیدی، انتشارات کاروان

پی‌ریزی نقشه‌ها

سون جو گفت: هنر رزم برای کشور اهمیت ویژه‌ دارد. مسئله‌ی زندگی و مرگ است، راهی است به سوی ایمنی یا نابودی. پس در هیچ شرایطی نباید آن‌ را نادیده گرفت.
پنج عامل ثابت بر هنر رزم حاکم است که تمامی آن‌ها را باید همیشه مد نظر داشت. این عوامل عبارتند از: قانون اخلاق؛ آسمان؛ زمین؛ فرمانده؛ روش و انضباط.
قانون اخلاق، مردم را در هماهنگی کامل با رهبر قرار می‌دهد، به‌گونه‌ای که از جان گذشته و بدون ترس از خطرات، از او پیروی می‌کنند.
آسمان به معنای شب و روز، سرما و گرما، زمان و فصل است.
زمین شامل فاصله‌های دور نزدیک؛ خطر و امنیت؛ زمین باز یا گذرگاه‌های تنگ؛ و احتمالات مرگ و زندگی است.
فرمانده بیانگر فضایل خردورزی، صمیمیت، خیرخواهی، شجاعت و قاطعیت است.
روش و انضباط، یعنی سرداری سپاه در تقسیم‌بندی‌های مناسب، رتبه‌بندی تدریجی درجات در میان افسران، نگهداری و مرمت راه‌هایی که آذوقه و مهمات از طریق آن‌ها به سپاه می‌رسد، و نظارت بر هزینه‌های نظامی.
این‌ پنج عاملی است که هر سرداری باید با آن‌ها آشنا باشد. آن کس که آن‌ها را بداند، پیروز خواهد شد. آن کس که نداند، شکست خواهد خورد.
پس، به هنگام بررسی اوضاع نظامی خود و دشمن، مقایسه کنید و تصمیم بگیرید:
کدام حاکم از قانون اخلاق بهره‌مند است؟
کدام سردار بیشترین توانایی را دارد؟
برتری از نظر زمین و آسمان با کدام طرف است؟
انضباط در کدام طرف با بیشترین قاطعیت اعمال می‌شود؟
کدام ارتش قدرتمندتر است ؟
درکدام طرف، افسران و مردان بیشتر تعلیم یافته‌اند؟
در کدام سپاه؛ این یقین بیشتر وجود دارد که لیاقت به تناسب پاداش می‌گیرد و سوء عمل به‌گونه‌ای سزاوار تنبیه می‌شود؟
با این هفت پاسخ، می‌توانم پیروزی یا شکست را پیش‌بینی کنم. سرداری که اندرز مرا فرا‌گیرد و مطابق آن عمل کند، پیروزخواهد بود، این سردار را در سمتش ابقا کنید! فرماندهی که اندرز مرا نادیده گیرد یا خلاف آن عمل کند، شکست خواهد خورد، این سردار را از مقامش عزل کنید. اما به یاد داشته باشید: در عین توجّه به بهره‌گیری از توصیه‌های من، در کسب موفقیّت‌های آرمانی فراتر و بهتر از چهارچوب معمول بکوشید و نقشه‌های خود را مطابق آن وضعیّت‌های مناسب و سودمند تغییر دهید و تعدیل کنید.
تمام جنگ‌ها متکی بر حیله‌اند. پس، آنگاه که قادر به حمله‌ایم، باید خود را عاجز از حمله نشان دهیم؛ زمانی که از نیروهای خود استفاده می‌کنیم، باید تظاهر به بی‌کُنشی کنیم. آنگاه که نزدیکیم، به دشمن بباورانیم که دوریم. اگر دوریم، باید دشمن را در این تصور نگاه داریم که نزدیکیم. طعمه بگذارید تا دشمن را به دام بکشید. تظاهر به بی‌نظمی کنید و دشمن را پایمال و خرد کنید. اگر دشمن از هر سو در امان است، آماده‌ی او باشید. اگر نیروی دشمن برتر است، از او پرهیز کنید. اگر حریف شما زودخشم است، بکوشید او را خشمگین کنید. وانمود کنید ضعیفید تا احساس غرور و خودبزرگ‌بینی را در دشمن برانگیزید. اگر در فراغت است، آرامش او را به هم بزنید. اگر نیروهای او متحدند، در میان آنها تفرقه بیافرینید. از جایی به او حمله کنید که آمادگی‌ دفاع ندارد، زمانی از راه برسید که انتظارش را ندارد.
سرداری پیروز میدان است که قبل از آغاز نبرد، محاسبات گسترده کند. سرداری که با محاسبات اندک وارد پیکار می‌شود، شکست می‌خورد. پس محاسبات همه‌جانبه، ما را به سوی ‌پیروزی هدایت می‌کند و محاسبات اندک به سوی شکست، حتی اگر هرگز حسابگری نکنیم! با توجه به این نکته است که می‌توانم پیروز و شکست‌خورده‌ی میدان را پیش‌بینی کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

فرصت استثنایی برای داستان نویسان ایرانی: نویسندگان داستان کوتاه ایرانی، اگر مایلید آثارتان در یک آنتولوژی انگلیسی منتشر شود، این متن را بخوانید.

انتشارات لایون لونژ، مؤسسه انتشاراتی انگلیسی مستقلی است که به نشر آثار خلاقه (داستان کوتاه، مقاله، شعر) می پردازد. این انتشارات قصد دارد در سال ۲۰۱۰ آنتولوژی دوم خود را که اختصاص به داستان های کوتاه جهان دارد، منتشر کند. آنتولوژی اول در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و به آثارخلاقه نویسندگان اروپایی اختصاص داشت. از برخی از نویسندگانی که آثارشان در این مجموعه منتشر شده بود، قبلاً اثری منتشر نشده بود و نشر اثرشان در این آنتولوژی فرصتی به آن ها داده است تا آثار دیگر خود را به ناشران معرفی کنند.

این انتشارات حق التالیفی برای آثار منتشر شده در نظر نگرفته است، اما همین انتشار داستان های کوتاه ایرانی در کنار نویسندگان جهانی فرصتی ایجاد می کند تا ادبیات معاصر ایران به خوانندگان غربی معرفی شود. البته حق نشر آثار همچنان متعلق به نویسندگان می ماند و در صورت تمایل می توانند اثر خود را در مجموعه های دیگر منتشر کنند.

آخرین مهلت ارسال آثار برای ناشر، ۳۱ دسامبر سال ۲۰۰۹ است. سپس آثار مورد داوری قرار می گیرد و با نویسندگان آثار راه یافته به مرحله نهایی برای عقد قرارداد تماس گرفته می شود. برای اطلاعات بیشتر به بخش ارسال آثار این ناشر مراجعه بفرمایید یا آثار خود را به نشانی ایمیل ناشر (submissions@thelionlounge.com) بفرستید. فقط توجه بفرمایید که برای ارسال آثار برای ناشر، باید حتماً اول آن ها را به انگلیسی ترجمه کنید. چون دبیران تحریریه امکان خواندن آثار شما را به فارسی ندارند. البته در صورت پذیرش اثر شما، کار شما قبل از انتشار حتما ویرایش خواهد شد.

شرایط پذیرش:

- نثر: حداکثر ۳ داستان کوتاه، هرکدام بیشتر از ۲۵۰۰ واژه نباشد.

- شعر: حداکثر ۵ شعر، جمعاً بیشتر از ۵ صفحه نباشد.

- آثار باید به زبان انگلیسی ترجمه و بعد ارسال شوند.

- مهلت ارسال ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

نشانی وب سایت ناشر: www.thelionlounge.com

ایمیل ارسال آثار: submissions@thelionlounge.com

فرصت را از دست ندهید. آثارتان را در معرض دید جهانیان بگذارید.

با درود،

آرش حجازی

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

باز هم قاتل احتمالی ندا

جالب است که هر بار جناب احمدی نژاد نطقی درباره ندا می فرمایند، سندی رو می شود تا گواهی باشد بر دروغگویی ایشان. امروز بعد از ظهر صندوق پستی ام پر بود از ایمیل های دوستانی که اعلام کردند سند جدیدی منتشر شده است و می خواستند بدانند من آن را تایید می کنم یا نه.

فیلمی در اینترنت منتشر شد که به صحنه های پس از مرگ ندا می پردازد. همان طور که در مصاحبه های قبلی ام گفتم، بعد از اینکه بدن بیجان ندا را استاد موسیقی اش سوار بر ماشینی از صحنه دور کرد، مردم شخصی را گرفتند که معتقد بودند ضارب نداست. حتی گفتم که پیراهنش را درآوردند. فیلمی که در زیر می بینید، از جایی است که مردم تصمیم گرفته اند این ضارب احتمالی را رها کنند، هرچند هنوز عده ای معتقدند که باید او را به مجازات رساند. خوشبختانه دهان یاوه گویانی که تا به حال واقعیت را زیر سؤال می بردند، با این فیلم بسته می شود. یاوه گویان عزیز، رئیس جمهور غیرمنتخب شماست که دروغ می گوید، سینه ی شکافته ندا دروغ نمی گوید.

بله، تأیید می کنم که این فیلم به بخشی از حوادثی می پردازد که روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، دقایقی بعد از مرگ ندا، در تقاطع خیابان خسروی و صالحی در خیابان کارگر تهران رخ داد.
شخصی که در فیلم می بینید و پیراهن به تن ندارد، همان بسیجی است که مردم گرفته بودند و فریاد می زد نمی خواستم بکشمش.

فیلم را اینجا ببینید
یا حق،

آرش حجازی

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

آقای احمدی‌نژاد، دیگر بس است. شرم کنید. چشم‌هایتان را بگشایید.

نامه سرگشاده آرش حجازی به محمود احمدی نژاد:

جناب آقای محمود احمدی‌نژاد،
در سه ماه گذشته، میلیون‌ها ایرانی، به زبان‌های گوناگون، در تبلیغات قبل از انتخابات، در روز انتخابات، در اعتراضات بعد از انتخابات، روز ۲۵ خرداد، روز ۳۰ خرداد، روز قدس و روزهای دیگر، با ده‌ها شکل اعتراض مدنی علی‌رغم سرکوب‌های بی‌امان و بی‌رحمانه‌ی شما و همکارانتان، به شما اعلام کردند که شما را نمی‌خواهند. حتی یک بار هم از خودتان پرسیدید که این مردم چرا از شما راضی نیستند و به بهای از دست دادن امنیت و حتی جانشان این نارضایتی را به شما اعلام می‌کنند؟
گاهی، در میان توجیه‌هایی که حتی خودتان هم به آن‌ها باور ندارید، در فواصل جلساتی که با همکارانتان گذاشته‌اید و در آن‌ها از شرق تا غرب عالم را مسئول برانگیختن مردم برای اعتراض به روش‌ها و سیاست‌های خودتان دانستید، از خودتان پرسیده‌اید که چرا این مردم ساکت نمی‌شوند؟
آقای احمدی‌نژاد،
چند بار گفته‌اید که مرگ ندا «مشکوک» است، اما آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که ندا مگر چه کرده بود که سزاوار چنین سرنوشتی باشد؟ با وجود تمام اسناد و مدارک و شواهد غیرقابل انکاری که در مورد مرگ ندا منتشر شد، شما چه سندی را منتشر کردید که گواه بر راستگویی شما باشد؟ در مناظره تلویزیونی‌تان گفتید دروغگو ترسو است. اما این را هم دروغ گفتید. دروغگو وقیح است. دروغگو شرم را نمی‌شناسد. دروغگو وجدان ندارد. دروغگو در روز روشن، در وسط خیابان، سینه‌ی دختر بی‌گناه جوانی را با گلوله می‌شکافد و بعد گناه مرگش را به گردن ازمابهتران می‌اندازد.
آقای احمدی‌نژاد، از وقتی رئیس جمهور شده‌اید، به ندرت حرف راستی از شما شنیده‌ایم. شهوت قدرت وجدان و روح شما را سوزانده. خرافات و عوام‌فریبی قوه‌ی تمییز شما را پوسانده و دستاوردش برای مردم ما جز ویرانی، نابودی صنعت، نابودی کشاورزی، نابودی فرهنگ، نابودی صنعت نشر و مطبوعات، نابودی ورزش، آوارگی هزاران نفر و برباد رفتن آبروی ملتی سه هزار ساله و بر جای ماندن قبرستانی پر از گور جوانان بی‌گناه نبوده است.
بقیه نامه را اینجا بخوانید

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

وب سایت جدید آرش حجازی

با سلام خدمت دوستان،
بعد از "سقوط اجباری" وب سایت قبلی من بعد از انتخابات، مدتی در اینجا یادداشت هایم را می نوشتم. اما خوشبختانه وب سایت من در دومین جدید دوباره راه اندازی شد. برای خواندن یادداشت های من می توانید از این به بعد به وب سایت رسمی آرش حجازی مراجعه بفرمایید.
یا حق
آرش حجازی

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

نامزد ندا آقاسلطان بازداشت شده و زیر شکنجه است.

به گزارش سازمان عفو بین الملل نامزد ندا آقاسلطان در بازداشت و زیر شکنجه است تا اعتراف کند قتل ندا به دست سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته نه نیروهای بسیج.
نکته این است که نامزد ندا آقاسلطان نمی تواند چنین اعترافی بکند، چون اصلا در صحنه قتل حضور نداشته است.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

دروغ که شاخ و دم ندارد!

مورد 1: روزنامه اعتماد ملی
دوشنبه 26 مرداد 1388
: روزنامه اعتماد ملي به طور موقت توقيف شد (ایرنا)
مردم: دوشنبه جلوی روزنامه اعتماد ملی جمع می شویم تا اعتراض کنیم.
دوشنبه 26 مرداد 1388
(صبح) : قاضی مرتضوی: اعتماد ملی توقیف نشده است (جام جم)
دوشنبه 26 مرداد 1388 (بعد از ظهر) : روزنامه اعتماد ملي توقيف شد (ایرنا)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

اتحادیه جهانی ناشران خواستار توقف تعقیب آرش حجازی و آزادی نویسندگان و روزنامه نگاران در بند شد

Following the massive wave of arrests targeting bloggers, journalists, publishers and writers, the International Publishers Association (IPA) publishes a list of some of those under arrest (see Note for Editors), and demands their immediate release.
IPA also calls on the Iranian authorities to drop the investigation of Arash Hejazi, the publisher who provided the first aid to Neda Agha-Soltan, killed during the street protests on 20 June 2009.
بقیه را اینجا بخوانید (read the rest here)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

نکنید کاری را که تا آخر عمر کابوس شب هایتان بشود.

آن هایی که در این مدت با پیام های پر از افترا و تهمت و تهدید و توهینشان مرا نواختند، اکنون چه می گویند؟ بازداشتگاهی که به علت شکنجه های وحشیانه تعطیل شد هم دروغ است؟ فهرست این هم وطنانمان که در چهل روز گذشته یا با ضربات باتوم، یا با گلوله، و یا زیر شکنجه جان سپردند هم دروغ است؟ ندا فقط یک نفر در این لیست است. هر روز با انتشار فهرست تازه ای از کشته شده ها تن میلیون ها نفر از خوف می لرزد. نه از خوف مردن، که از خوف کشف این حقیقت که سبعیت نوع بشر حد و مرز ندارد. چند نفر از این ها که کشته شدند، زیر سی سالشان بود؟ این ها جوانان ما بودند، آینده سرزمین ما بودند، امید نسل پیشینشان بودند.
در مورد مرگ ناجوانمردانه ندا آقاسلطان بی گناه، هزار افسانه بافتند تا گناه مرگش را بر گردن بی گناه دیگری بیندازند. در مورد مرگ این فهرست طولانی چه می گویید؟
به خودتان بیایید دوستان، وجدانتان را بیدار کنید، کدام حکم می تواند توجیه گر قتل عام بی گناهان باشد؟
می بینید که به زودی قاتل ندا آقاسلطان و قاتل های این جوانان معصوم دستگیر می شوند. من مطمئنم هنوز بارقه ای از انسانیت در شما هست. نکنید کاری را که تا آخر عمر کابوس شب های شما و مایه شرم فرزندانتان بشود.

1- اشکان سھرابی: اصابت گلوله / 2. بهمن جنابی: اصابت گلوله / 3. حسین طهماسبی: ضربات باتوم / 4. کیانوش آسا: ضربات باتوم / 5. مهدی کرمی: اصابت گلوله / 7. مصطفی غنیان: اصابت گلوله / 8. ناصر امیرنژاد: اصابت گلوله / 9. محمدحسین برزگر: اصابت گلوله / 10. ایمان هاشمی: اصابت گلوله / 11. پریسا کلی: اصابت گلوله / 12. محسن حدادی: اصابت گلوله / 13. محمد نیکزادی: اصابت گلوله / 14. علی شاهدی: ضربات باتوم در کلانتری / 15. واحد اکبری: اصابت گلوله / 16. ابوالفضل عبداللهی: اصابت گلوله / 17. سالار طهماسبی: اصابت گلوله / 18. فهیمه سلحشور: ضربات باتوم / 19. وحیدرضا طباطبایی: اصابت گلوله / 20. شلیر خضری: کوی دانشگاه / 21. یعقوب بروایه: اصابت گلوله / 22. کاوه علی پور: اصابت گلوله / 23. سعید عباسی فرگلچی: اصابت گلوله / 24. مبینا احترامی: کوی دانشگاه / 25. فاطمه براتی: کوی دانشگاه / 26. کسری شرفی: کوی دانشگاه / 27. کامبیز شعاعی: کوی دانشگاه / 28. محسن ایمانی: کوی دانشگاه / 29. فاطمه رجب پور: اصابت گلوله / 30. سرور برومند: اصابت گلوله / 31. علیرضا افتخاری: جسد تحویل خانواده شد / 32. احمد نعیم آبادی: اصابت گلوله / 33. نادر ناصری: اصابت گلوله / 34. مسعود خسروی: اصابت گلوله / 35. مسعود هاشم زاده: اصابت گلوله / 36. ایمان نمازی: کوی دانشگاه / 38. حسین طوفان پور: مرگ در بازداشگاه / 39. تینا سودی: اصابت گلوله / 40. جعفر بروایه: اصابت گلوله / 41. حمید مداح شورچه: مرگ در بازداشگاه به علت خونریزی مغزی / 42. مریم مهرآذین: اصابت گلوله / 43. میلاد یزدان پناه: اصابت گلوله / 44. حامد بشارتی: اصابت گلوله / 45. بابک سپهر: اصابت گلوله / 46. رامین رمضانی: اصابت گلوله / 47. سهراب اعرابی: مرگ در بازداشتگاه / 48. داود صدری: اصابت گلوله / 49. آرمان استخری پور: ضربات باتوم / 50. علی فتحعلیان: اصابت گلوله / 51. ترانه موسوی: مرگ در بازداشتگاه / 51. حسن کاظمینی: مفقودالاثر / 52. آقای معزز: اصابت گلوله / 53. محمد کامرانی: اصابت باتوم / 54. میثم عبادی: اصابت گلوله / 55. رامین قهرمانی: مرگ بلافاصله پس از آزادی / 56. محسن روح الامینی: مرگ در بازداشت / 57. امیر جوادی فر لنگرودی: مرگ در بازداشت / 58. حسن شاپوری: در بازداشت / 59. رضا فتاحی: در بازداشت / 60. مرتضی سلحشور: در بازداشت / 61. مراد آقاسی: در بازداشت / 62. محسن انتظامی: در بازداشت / 63. ندا آقاسلطان: اصابت گلوله و...

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

کروبی در دیدار با خانواده آقاسلطان: مرگ ندا سرفصل تاریخی می شود

مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی در دیدار با خانواده ندا آقا سلطان، که در جریان خشونت های پس از انتخابات ایران کشته شد، گفته است که مرگ وی "سرفصل و مبداء" تاریخی خواهد شد. به گزارش روزنامه اعتماد چاپ تهران آقای کروبی که همچنین از نامزدهای انتخابات بود و نتیجه آن را آمیخته به تقلب می داند در این دیدار - که تاریخ آن مشخص نشده - همچنین گفته تلاش دارد "حرکت مردم را زنده و بالنده" نگاه دارد. دولت ایران اتهام تقلب در انتخابات را رد کرده است. آقای کروبی هفته پیش نیز به دیدار خانواده سهراب اعرابی جوان ۱۹ ساله ای که در جریان خشونت ها کشته شد رفته بود. در جریان این دیدار مادر ندا آقا سلطان گفت که دخترش همچون بسیاری دیگر از ایرانیان به نتایج انتخابات اعتراض داشته است.

آقای کروبی گفت: "مرگ ندا هم مظلومیت مردم ایران را در این شرایط فریاد زد و هم از تضییع حق جلوگیری کرد و انشاءالله آثار سودمندی را در حال و آینده نصیب مرد می کند."

وی افزود: "مرگ ندا از آن دست رخدادهایی است که تا سال ها و حتی قرن ها در خاطر مردم می ماند و همین حوادث خود سرفصل و مبداء تاریخی می شود. ندا آقا سلطان به تاریخ و به حرکت های مردم پیوست."

هاجر رستمی مطلق، مادر ندا، نیز در این دیدار که در خانه او انجام شد از اظهارات برخی مقام های بلندپایه جمهوری اسلامی درباره دخترش گله کرد.

او در اشاره به اظهارات احمد خاتمی خطیب نماز جمعه تهران و عزت الله ضرغامی رئیس صدا و سیما گفت: "مرگ ندا یک طرف، اظهارات این دو یک طرف، که یکی فرزندم را هنرپیشه و مرگ او را ساخته و پرداخته کامپیوتر می داند، دیگری هم ندا را یک هنرپیشه معرفی می کند. این اظهار نظرها بیش از مرگ ندا برایم تلخ و دردآور بود."

به گزارش روزنامه اعتماد وی گفت: "ندا هم مانند هزاران جوان دیگر که علاقه مند به سرنوشت کشورشان هستند، به سرنوشت ایران علاقه مند بود. او هم مانند دیگر جوانان به نتایج انتخابات اعتراض داشت.

خواهر ندا نیز در رد نظریه های که دولت در رسانه های ملی منعکس کرده است - دایر براینکه او توسط "منافقین" کشته شده - چنین گفت: "اگر کار منافقین بوده چرا اجازه ختم نمی دهند، چرا نمی گذارند یک تالار بگیریم تا دوستان و آشنایان دو هم جمع شوند؟ حتی سالن غذاخوری که ما برای ختم بی سر و صدای ندا رزرو کرده ایم، لغو می کنند."

ندا آقا سلطان روز شنبه ۳۰ خرداد همزمان با سرکوب شدید اعتراضات خیابانی توسط نیروهای دولتی در منطقه کارگر شمالی به ضرب گلوله کشته شد.

صحنه مرگ ندا توسط فردی که در کنار او بود با تلفن همراه ضبط شد و او را به نماد معترضان بدل کرد. هرچند قاتل دستگیر نشده است اما برخی از حاضران در صحنه یک بسیجی یا "لباس شخصی" را مظنون اصلی می دانند.

چهلم خانم ندا آقا سلطان روز پنجشنبه در بهشت زهرا برگزار خواهد شد و بسیاری از مخالفان خود را برای تجمع در این روز آماده می کنند.



ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

ضارب ندا آقا سلطان

امروز تصویر دو کارت در اینترنت منتشر شد که به ضارب ندا آقاسلطان نسبت داده شده است.
در اینجا تایید می کنم که تصویر فردی که در این کارت قرار دارد، کاملا با مشخصاتی که من از فردی در ذهن دارم که مردم دقایقی بعد از مضروب شدن ندا گرفتند، و فریاد می زد: "نمی خواستم بکشمش"، تطبیق می کند. البته در آن روز ریشش را زده بود، ولی سبیلش را داشت.
اما برای اینکه صد در صد مطمئن بشویم و احیانا فرد بی گناهی در مظان اتهام قرار نگیرد، لازم است نشانه دیگری را هم روی این فرد بررسی کنیم.

از آنجا که مردم بعد از اینکه ضارب را گرفتند، پیراهنش را از تنش بیرون آوردند، بر پشت ضارب چند داغ زخم قدیمی دیدم. این داغ ها شبیه جای زخمی بود که در اثر برش با شیء تیز ایجاد می شود.

لطفا توجه بفرمایید. من فقط صاحب عکس را شناسایی کرده ام. مشخصات فردی او را نمی توانم تایید کنم. ضمنا احتمال خطاهای فردی را ندیده نگیرید.
امیدوارم این اطلاعات به اجرای قانونی عدالت کمک کند و همین جا هم وطنانم را به پرهیز از هرگونه خشونتی دعوت می کنم. این اطلاعات به قدری هست که به دستگیر کردن این فرد کمک کند. مابقی اش را اجازه بدهید قانون ادامه بدهد. این فرد حق دارد از امتیاز داشتن وکیل برخوردار باشد و از خودش دفاع کند. مردم اگر قانون را در دست خودشان بگیرند، تر و خشک با هم می سوزند.
باز هم تأکید می کنم، مبادا بگذارید خشم، شرافتتان را لکه دار کند.
به امید روزهای بهتر
آرش حجازی


ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

یادداشتی برای نسل های آینده

هراس من،
باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبه‌ام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر 70 ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه 2009

پاسخ چند سوال

سلام،

بعد از انتشار یادداشت قبلی ام درباره ی مرگ ناگوار ندا، در کنار صدها پیام محبت آمیز و دلگرم کننده، سؤالاتی از طرف معدودی خوانندگان محترم این وبلاگ مطرح شده که برای روشن شدن موارد، سعی می کنم به آن ها پاسخ بدهم. البته توهین ها و اتهام ها را بی جواب می گذارم و آن ها را به درگاه قضا وامی گذارم. هرچند بسیاری از خوانندگان عزیز قبلا به خیلی از این سؤال ها جواب داده اند.

1. چرا چهار روز قبل از کشته شدن ندا به ایران آمدم و بعد ایران را ترک کردم؟

من در انگلستان مشغول تحصیلم. دوران تعطیلات تابستانی ام بود و بلیت بازگشت به تهران را از سه هفته قبل خریده بودم. روز جمعه به اتفاق خانواده ام به لندن رفتیم و در کنسولگری ایران در لندن رای دادیم. روز بعد به تهران برگشتم. هدفم از سفر به تهران دو مورد مشخص بود: الف. باید خانه قبلی ام را تخلیه می کردم، برای اینکه وسعم به پرداخت اجاره اش نمی رسید، موعد اجاره سر آمده بود و خانه کوچک تری را رهن کرده بودم. ب. یک قضیه حل اختلاف با مترجمی داشتیم که چون امضا کننده قرارداد من بودم، باید در جلسه حکمیت اتحادیه ناشران حضور پیدا می کردم.

من روز بعد از مرگ ندا ایران را ترک نکردم. ندا روز شنبه ٣٠ خرداد به قتل رسید و من روز چهارشنبه ٣ تیر به انگلستان برگشتم. علت برگشتنم هم نگرانی شدید خانواده ام در انگلستان بود و اعصاب خراب خودم. وگرنه قصد داشتم دو هفته بعد برگردم.

٢. چرا در آن روز در آنجا حضور داشتم؟

محل قتل ندا فقط پانزده متر با دفتر کار من در تهران فاصله دارد. شرایط واقعه را در مصاحبه ام به تفصیل گفته ام.

٣. چرا از صحنه فیلم گرفتند؟

همه مردم دوربین به دست داشتند. حداقل بیست نفر در آن روز کشته شدند، یک مورد به وضوح جلوی دوربین اتفاق افتاد. از نظر آماری احتمال یک بیستم احتمال عجیبی نیست.

۴. چرا مردم ضارب احتمالی را آزاد کردند؟

مردم بارها و بارها این کار را کرده اند. اما من در میان مردمی که ضارب را گرفتند نبودم و با فاصله از آن ها ایستاده بودم. من فقط چهره آن فرد را دیدم، فریادهای "نمی خواستم بکشمش" را شنیدم و شنیدم که مردم کارت او را گرفته اند و دیدم که رهایش کردند. این که چرا این مدارک تا کنون منتشر نشده، باید از مردم پرسید. نکته دیگر اینکه کسانی که تردید دارند، می توانند به محل واقعه مراجعه کنند و از اهالی محل که در هنگام حادثه حضور داشتند، سؤال کنند. خواهند دید که همه گفته های مرا تکرار خواهند کرد. اما هیچ کدام از این گفته ها منتشر نشده است. به همین علت است که شهادت دادن من این قدر مهم است. برای اینکه من تنها کسی بودم که فرصت کردم موضوع را با یک رسانه بی طرف در میان بگذارم.

۵. چرا به ایران برنمی گردم؟

فکر می کنم اینجا امن ترم. اما حاضرم در هر دادگاه بی طرفی شهادت بدهم.

۶. چرا تنفس مصنوعی؟

من هرگز سعی نکردم به ندا تنفس مصنوعی بدهم. اگر ویدئو را با دقت ببینید، من تمام مدت دارم با دو دستم روی سینه ندا فشار وارد می کنم تا شاید جلوی خونریزی را بگیرم. گلوله به آئورت ندا اصابت کرده بود و برای همین در کمتر از یک دقیقه بدنش از خون تخلیه شد و درگذشت. شخص دیگری در فیلم هست که بالای سر ندا قرار می گیرد و اگر بشنوید، من به طرف او فریاد می زنم که : "دهانش را برگردان، تخلیه اش کن." من هم اهمیت باز بودن مجاری را می دانم. اما اگر این اتفاق در اتاق عمل هم افتاده بود، کاری از دست کسی برنمی آمد.

٧. چرا سیاسی؟

من هرگز کار سیاسی نکرده ام و به هیچ گروه و دسته ای تعلق نداشته ام. اگر تلاش برای نجات جان یک انسان و بعد گفتن حقیقت را برخی کار سیاسی می دانند، مشکل من نیست. اینکه کسانی محکوم کردن خشونت علیه غیرنظامیان بی دفاع را کار سیاسی می دانند، بیشتر بوی غرض ورزی می دهد تا نقد منصفانه.

٨. قضیه اینترپل.

همان طور که حتماً تا به حال شنیده اید، تعقیب من از طرف اینترپل ادعای دروغ دیگری بود. حالا باید شما قضاوت کنید که احتمال دروغ گفتن چه کسی بالاتر است؟‌ کسی که بارها و بارها دروغ گفته، یا کسی که تا به حال از او دروغ نشنیده اند.

٩. چرا به دوربین نگاه کردی؟

به دوربین نگاه نکردم، به سمتی که گلوله شلیک شده بود نگاه کردم و همین طور به دوستانم، تا مطمئن بشوم که ضارب به سمت ما شلیک نمی کند. در شرایط اینچنینی، مثل میدان جنگ، کادر مددکار باید قبل از هر اقدامی مطمئن بشود که شرایط برای شروع اقدامات کمکی امن است و اگر تردید دارند، باید اول مضروب را به محل امنی منتقل کنند. من نگاه کردم و وقتی ضارب را ندیدم، به طرف مضروب برگشتم. کسانی که این تهمت ها را می زنند، ظاهرا خودشان بویی از انسانیت نبرده اند. برای همین این آخرین باری است که جواب می دهم. بقیه جواب ها را در دادگاه قاتلین مردم خواهم داد.

امیدوارم سؤالات این دوستان را پاسخ داده باشم. البته برای آنانی که خدا بر چشم ها و گوش هایشان مهر زده، فرقی نمی کند.

سربلند باشید.

یا حق

اینترپل خبر تعقیب آرش حجازی از سوی این سازمان را تکذیب کرد.

منبع خبر: شبکه CBS به نقل از اینترپل

http://www.cbsnews.com/blogs/2009/07/02/world/worldwatch/entry5129152.shtml

The International Police force, or Interpol, has denied a claim by Iran's police chief that it is seeking a doctor who witnessed the shooting death of 26-year-old "Neda."

(خلاصه: پلیس بین الملل یا اینترپل، ادعای رئیس نیروی انتظامی ایران را مبنی بر اینکه در تعقیب پزشک شاهد تیر خوردن و مرگ ندای 26 ساله است، تکذیب کرد.

متن کامل خبر را اینجا بخوانید:

http://www.cbsnews.com/blogs/2009/07/02/world/worldwatch/entry5129152.shtml

یا حق

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

مسدود شدن دسترسی من به پرشین بلاگ و مهاجرت به بلاگ سپات

متأسفانه سایت پرشین بلاگ دسترسی مرا به وبلاگم ahejazi.persianblog.ir مسدود کرده است. لذا از حالا به بعد در اینجا می نویسم. و به تدریج هم پست های قبلی ام را در اینجا درج می کنم. همچنین به دوستان دیگر پیشنهاد می کنم از پرشین بلاگ به بلاگستان های دیگر مهاجرت کنند.
این حرکت های غیرحرفه ای نمی تواند مانع نوشتن مردم در فضای لایتناهی مجازی بشود.
یا حق
آرش حجازی